بايد فراموشت کنم چنديست تمرين ميکنم
من مي توانم ُ ميشود ُ آرام تلقين مي کنم
سخت است اما مي شود در نقش يک عاقل روم
شب نه دعايت مي کنم نه صبح نفرين مي کنم
حالم؟ نه اصلاً خوب نيست تا بعد بهتر مي شود
فکري براي اين دل تنهاي غمگين مي کنم
من مي پذيرم رفته اي و برنمي گردي همين
خود را براي درک اين صد بار تحسين مي کنم
خوابم نمي ايد ولي از ترس بيداري به زور
با لطف قرص و قند و نقل يک خواب رنگين مي کنم
اين درد زرد بي کسي بر شانه جا خوش کرده است
از روي عادت ُ دوستي با بارسنگين مي کنم
هر چه دعا کردم نشد شايد کسي آمين نگفت
حالا تقاضاي دلي سرشار از آمين مي کنم
کم کم زيادم مي روي اين روزگار و رسم اوست
اين جمله را با تلخي اش صد بار تضمين مي کنم
برچسب:
نویسنده: rahgozar