یک ماهه که یه بغض گنده راه نفسمو بسته.....هر شب با چندتا آرام بخش آروم میگیرم...... روزی هزار بار به مردن فکر میکنم......به این که خودمو راحت کنم و زمین و از وجود نحس خودم پاک...... از اون سخت تر اینه باید تظاهر کنم که ناراحت نیستم.....تموم ابراز علاقه دروغی رو که میشنوم و آرزومه که حقیقت باشه و رد کنم......
سخته دیدن این که حرفایی که قبلا میگفت و تو مخاطبش بودی , شعرایی که مینوشت و میگفت بیا واست شعر گذاشتم , آهنگایی که میگفت: ((1-2-3- با هم پلی کنیم)) حالا....حالا به کسی دیگه میگه.......
دارم دیونه میشم.......
خدایا تورو قسم به بزرگیت زودتر راحتم کن از این زندگی مسخره....
برچسب:
نویسنده: rahgozar